سطح علمی دانشگاه پیام نور نسبت به سال های اخیر ارتقاء محسوسی داشته است. جذب اساتید صاحب نام در رشته های مختلف و افزایش ساختمان های مستقل برای برگزاری کلاس های آموزش، نشان از اهتمام جدی مسئولان دانشگاه برای این ارتقاء بوده است. همین حضور اساتید قوی، استقبال دانشجویان را افزون کرده که خارج از پیش بینی بوده و کلاسها را از حالت رفع اشکال خارج ساخته است. ضمن این که دانشجویان جدید نیز با مشاهده کلاسهای منظم و مفیدی که تعریفش را می شنوند، برخلاف گذشته، رغبت زیادی برای حضور فیزیکی در کلاسها پیدا کرده اند که ظاهرا با اهداف مجازی بودن این دانشگاه زیاد سازگاری ندارد. نتیجه همه این چیزهای خوب می شود راهرونشینی دانشجویان در برخی رشته ها...
اشکال کار هم این است که ساختمان ها ظاهرا بازسازی شده اند و پیش از این برای اهداف و امور دیگر مورد استفاده قرار می گرفته اند و اکنون جوابگوی این حضور نیستند.
شاید آمفی تئاتر یا سالن اجتماعات، موقتا مشکل را برطرف کند اما اگر قرار بر ادامه سیاست جذب اساتید خوب و برگزاری کلاسهای پرطرفدار باشد، به زودی به تعداد راهرو نشین ها اضافه خواهد کرد.
امروز خبرنگار خبرگزاری مهر آمد و با تهیه عکس و گزارش از کلاس مدنی 3 ، اعتراض دانشجویانی را که 5 ساعت مداوم در راهرو نشسته بودند و بقیه که در شرایط بدی داخل کلاس، درس را دنبال می کردند، ثبت و ضبط کرد...
باید دید فردا کدامیک از مسئولان این گزارش را می خواند و احتمالا راه حل مناسبی در نظر خواهد گرفت. آیا دانشجویان هفته بعد نیز غرغر کنان سر کلاس و یا راهرو خواهند نشست؟ آیا باز هم مجبور خواهند بود که برای شانس حضور در داخل، یک ساعت ونیم قبل از شروع کلاس(7 صبح روز جمعه) به دانشگاه بیایند و جا بگیرند؟
محشای قانون مجازات اسلامی، دکتر ایرج گلدوزیان
قانون مجازات اسلامی در نظم کنونی، دکتر شکری وقادر سیروس
قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، دکترکاتوزیان
جداول حقوقی، غلامرضا جلائیان
سوالات طبقه بندی شده حقوق مدنی، میترا ضرابی
سوالات طبقه بندی شده حقوق جزای عمومی، رضا شکری
پنج زن برای تصدی پست قضاوت در امارات به کار گمارده شدند...
به گزارش روزنامه «القدس العربی»، دکتر «احمد بن عبدالعزیز الحداد»، مفتی دبی اجازه داده که این پنج زن به عنوان قاضی در محاکم کشور امارات فعالیت کنند.
چقدر عقب افتاده اند. ما کرور کرور مدیر زن و قاضی و وزیر و وکیل زن داریم. اینقدر مطرح نمی کنیم... از بس تواضع و طبع بلندی داریم! رسانه هاشون نمی دونند عدد ۵ ٬ ارزش خبری فراوانی نداره؟ البته برای آنها داره!
۱. قابل توجه برخی سازمانها که دنبال راه های کاهش وقوع جرم هستند و شنبه هم می خوان جلسه بگذارن!![]()
۲. فقط آقایان دارای این ژن هستند؟
(اعضای گروه تحقیق٬ همه خانم بودند!
)
۳. این ژن در ایران از نوع جهش یافته اش٬ بسیار تنوع داشته و مد محسوب می شود...
علی آبادی درحاشیه بازی فوتسال بانوان ایران و ژاپن٬ در رختکن بازیکنان حضور یافت و این پیروزی را به بانوان ایرانی تبریک گفت...![]()
اینقدر عجله؟ چرا باید اینقدر ناصبور باشیم و نتوانیم گذشت کنیم...
موج های پریشان تو را می شناسند
اینک ای خوب فصل غریبی سرآمد
چون تمام غریبان تو را می شناسند
تولد امام رضا(ع) مبارک
هتل هم چون تولد امام رضاست شبی 180 هزار تومن...
خیلی ها برای عرض تبریک، آرزوی تشرف چند ساعته دارند، امام رضای عزیز! برای انسان های شریفی که اینقدر در این راه دلالی می کنند، توصیه ای ندارید؟ ![]()
انصافا امام رضا(ع) خیلی هوای میزبان های خود را دارد والا تو این همه سال، حال مشهدی ها با این همه آدرس اشتباه دادن و گرانفروشی و ... باید گرفته می شد.
1. چرا این ایرادها برای خودمان رفع نمی شود؟
2. چرا سوئیس؟
3. چرا 8 دستگاه؟
4. آیا همین 8 دستگاه مشتری سفارش دهنده ای دارد؟
5. این ارسال به درخواست کدامیک از طرفین بوده؟
6. آیا سوئیسی ها ازخیر ولوو، بنز و ... گذشته اند؟
7. آیا ایران خودرو، سمند را مثل کشورهای آسیای میانه، سه تا صدتومن خواهد فروخت؟
8. آیا...؟
فکر می کردم مسئولان اگر واقعا دنبال راه چاره هستند و دلشان می سوزد، به جای دفتر و دستک معاینه فنی، گشت های سیاری را برای متوقف کردن این « اسناد عیان» در محل، درنظر بگیرند و آلودگی را به کمتر از نصف کاهش دهند.( لازم است البته اعضای این گشت های سیار، سبیلی برای چرب شدن نداشته باشند!)
این راه حل سخت و هزینه دار نیست. اما مسلما به ضرر دلالان معاینه فنی است که با 30 هزار تومن یک روزه و بدون وجود ماشین می روند و برای مشتری، برگه معاینه مهر می کنند. تا وقتی این این روند هست و خیلی ها زیرآبی می روند و خیلی ها هم بازار راه انداخته اند، دلسوز واقعی و اراده ای برای رفع آلودگی وجود نخواهد داشت!
یک بام و دو هوا در ایران همیشه بوده. بیماری، بچه ها، مادران، کار، اداره... مگر با هم فرقی دارند؟ وقتی حقوق، اضافه کار، مزایا، ساعت کار و... با هم فرق دارد، مشکل فقط اینجاست که ما هنوز عادت نکرده ایم و توقعات بیجا داریم...
اینجا تهران است صدای ج.ا.ا ...!
بچه ها راستگو هستند. حالا اگر بخواین آنها را تحت فشار بگذارین اینطوری می شه که من امروز شنیدم و خنده ام گرفت. همکارم می گفت خواهرم به پسرش تاکید کرد که دیگه نباید از خاله تقاضای اسباب بازی کنی و هر چی می خوای باید به خودم بگی! یک روز که رفته بودند بیرون پشت ویترین یک هواپیما دید و به خاله ش گفت: خاله غلط می کنی اینو برام بخری!![]()
حریر هم چنین رابطه ای با خاله کوچیکه داره و تاکیدات ما هم به جایی نرسیده!
این روزها برخی شرکتها، مشترکین خود را به بیشتر صحبت کردن در مدت کوتاه تعیین شده تشویق می کنند. فعلا کم گفتن و گزیده گویی و تدبر کردن در سخن زیاد ارزش نیست و بازار صید مروارید توسط این شرکتها داغ است...
آقای مدیر تندتند دفترش را ورق می زد و نامه های داخل کارتابل را امضا می کرد. کجا؟ توی بزرگراه مدرس... آخه چقدر وجدان کار؟ چقدر کمبود وقت؟ چقدر کمبود محبت؟...
حریر خواب دیده که در یکی از کشورها تعدادی آدم را زندانی کردن تا فیل هایی که به شهر حمله کردن، اونارو نخورن... خاله ش پرسید کدوم کشور؟ حریرگفته «اردبیل»!
یکی از مدیران ما که قاضی هم بود در مدت ماموریتش به اداره با ناشر و گرافیست و مترجم سرو کار زیادی پیدا کرد و در همان مدت کوتاه صدای همه را در آورد. بدقولی هایش باعث شد که همه دنبالش باشند و حالا هم که رفته ما خلاص نشدیم. تا این که به فکرمان رسید هر کس سراغش را گرفت آدرس فعلی محل کارش را بدهیم و با احترام تلفن همراهش را نیز ضمیمه کنیم. اگر اتوبوسی را دیدید که پارچه نوشته ای دارد با عنوان « کاروان اعزامی به اسلامشهر» یعنی همان...!![]()

حریر
مرداد ۱۳۸۸

حریر٬ پرنیان٬ خاله! و قلعه شنی
یکی از این اساتید٬ مهدی محسنیان راد است که در برنامه ارتباط ایرانی که پنجشنبه ها حدود ساعت ۱۰ شب از شبکه ۴ پخش می شود٬ سیر تحول ارتباط را بررسی می کند.
این برنامه را که دنبال می کنم دوباره به فضای کلاس و دوران دانشگاه بازگشته ام. امروز به یک باره به فکرم رسید که برایش یک پست ارسال کنم. نکته جالب این بود که بلافاصله جوابم را داد. اساتید ارتباطات با وجود این که اعتقاد دارند در ایران اوضاع ارسال و دریافت پیام خیلی روبراه نیست اما خودشان سعی می کنند در عصر ارتباطات٬ سرعت ارسال را به حداکثر برسانند.
متن این نامه را عینا منعکس می کنم که برایم بسیار هیجان آور بود...
سلام استاد!
بعد از شما که وارد کلاس می شدیم نمی توانستید چشم پوشی کنید و همین شد که هیچ وقت راضی نشدم تمرکز شما هنگام تدریس به
هم بخورد. اگر حتی این دلیل هم نبود، من انگیزه قوی برای حضور در کلاس شخص شما داشتم و به یاد دارم برایش روز شماری می کردم و یک ساعت قبل از شروع کلاس، خودم را می رساندم.
مادرم از دوران دانشگاه، نام شما را خیلی خوب به خاطر سپرده است هم اوست که 10 شب روز های پنجشنبه زنگ می زند و یادآوری می کند که «ارتباط ایرانی» یادت نرود...
و من سیر تحول ارتباط را با شما مرور می کنم و سیر تحول همه خاطرات را که شما در آن پررنگ و برجسته هستید. مثل آن روز که با کیف مخصوص لوازم طراحی وارد کلاس شدم و شما با تعجب به آن نگاه کردید و خواستید داخل آن را ببینید و بعد تک تک کارهای مرا دیدید و گفتید « من نام دانشجویانم را به ذهن نمی سپارم ولی با این کیف شما که شبیه دفاتر ازدواج و طلاق است شاید در گوشه ذهنم بمانید...»
استاد! من گوشه ذهن تان مانده ام؟
من در برخی کارهای تحلیل محتوا مثل بررسی انتقاد در مطبوعات،
شاگردتان بوده ام... چقدر دوست داشتم در کلاس های درس شما حضور داشته باشم ولی نمی دانم استقبال می کنید یا هنوز مثل گذشته ها وقتی کلاس تمام می شد مایل بودید ما را دیگر به جا نیاورید! هنوز رفتارهای منحصر به فردتان را حفظ کرده اید.
من دختری هم دارم به نام حریر... خیلی تلاش می کنم که او در مسیری قرار گیرد تا وقتی بزرگ شد نامش را ببرم و افتخار کنم... مثل شما که نام دختر و پسر عزیزتان و نقش آنها در تحقیقات تان را چنان به زبان می آورید که بسیار غرور آفرین است... امیدوارم بتوانم به زودی شما را ملاقات کنم این بار با حریر و پدرش که او نیز از شاگردان شما بوده است... به همسر گرامی تان سلام برسانید.
ارادتمند...
سلام ...
دفتر ازدواج و طلاقتان یادم هست، حتی یادم هست که اغلب میل داشتید کنار دیوار و یا بعبارتی کنار پنجره بنشینید، اما چهره تان را بیاد نمی آورم. ظاهراً 16 سال پیش بوده و این غافله عمر عجب می گذرد.
من پس فرست های متنوع و مختلفی از این سو و آن سوی ایران و حتی بیرون از ایران داشته ام، مال شما از بهترین ها بود.
دوست داشتید کتاب ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران را بخوانید ( انتشارات چاپار. )
به مادر گرامیتان سلام برسانید. حریر خانم را هم ببوسید. شاید داستان من، همان وصف پاهای بلورین کلاغ از سوی مادرش باشد.
محسنیان راد
۲. دوستان عزیزی هم که به تازگی آموزش رانندگی را سپری کرده و مایلند از همان ابتدا ماشین شاسی بلند سوار شوند!
اولا من از جانب پلیس راهنمایی رانندگی از همه جان های بی دفاع عذرخواهی می کنم ثانیا به این رانندگان توصیه می کنم قبل از رانندگی مقادیری عرق بیدمشک میل بفرمایند تا با نزدیک شدن خودروهای دیگر به ماشین شان عصبی نشوند و همچنین عصبی شدن رانندگان دیگر را هم به خوبی تحمل کنند ثالثا وقتی می ترسند چشمانشان را نبندند!
۱. حالا این همه خوشگل را باید از کجا آورد؟
۲. به خاطر همینهاست که روابط عمومی های ما فشله؟!![]()
دیروز حریر و پرنیان را بردم کارگاه نقاشی یاسمین سینایی... این سومین تجربه بچه ها برای حضور در چنین کارگاهی بود. طبق قول قبلی خانم سینایی قرار شد حریر بعد از پنج سالگی وارد این دوره ها شود و حالا وقتش رسیده بود. وقتی شنید که حریر یک دوره طراحی طبیعت بیجان را گذرانده خیلی زیاد ناراحت شد و گفت با این روشها خلاقیت بچه ها را کور می کنند... نتیجه این شد که برای بازگرداندن بینایی خلاقیت حریر! هفته آینده برای تست آموزش به کارگاه خانم سینایی در خیابان کارگر برویم.
حالا فکر می کنم همیشه هزینه کردن و تصور« درست عمل کردن»، ممکنه صحیح نباشه... مواظب بینایی و شنوایی خلاقیت بچه ها باشید!(پیام روز جهانی کودک!)
امروز روز کودکه... بیشتر به حرف های بچه ها گوش بدیم!
مثلا ساعت 4 امروز ببریم شون پارک ملت و در ورک شاپ یاسمین سینایی بگذاریم یک عالمه تابلوی نقاشی بکشن... فقط مواظب باشین مثل من فیکساتیو را به جای مقوا روی صورت بچه اسپری نکنین!(من و حریر همین الان کاردستی درست کردیم و یک نقاشی معرکه کشیدیم. حالا فکر کنم حریر فیکس شده!)
یه دسته گل
تقدیم به همه بچه ها: پرنیان٬ امیرحسین٬ امیررضا٬دو تا آروین!٬ مانی٬ علی٬ مهدی٬ حوریه٬ رادمان٬ رادین٬ پارسا(حریر می گه پارسا خیلی شیطونه ننویسش!)٬ نیکو!٬ النا٬ نعیما٬ حسام الدین٬ حامد٬ عارف و عرفان!(ساکنان مرداب ژورنال)٬ پریا...٬ و همه موجودات نازنینی که بدون خواست خودشون به این دنیا آمدن اما خیلی وقت ها با خودخواهی های ما در حاشیه قرار می گیرند.
هر وقت خواستید برای آنها کم بگذارید یک لحظه تصور کنید که مسئولیت ورود آنها به این دنیا را خودتان پذیرفته اید وگرنه آنها اصراری نداشتند... حالا خدا مواظب شونه و بعد ما که یک کمی باید بیشتر مسئولیت پذیر باشیم.

این کلاس های سازمان مدیریت بدآموزی داره ها... هم چشم و گوش آدم را باز می کنه! هم آدم را با گفتن و شنیدن این حرف ها توی دردسر می اندازه! تازه نمی شه همه چیز را گفت که...!![]()
پی نوشت: مدیر قبلی مان خیلی اقتصادی بود(الان هم ته اقتصاده!) می گن یادش رفته ماکروفر را با خودش ببره وگرنه ما را از این ارثیه محروم می کرد. اما چون حقوق بلد بود می دونه که ارث٬ محروم کردنی نیست. اما مدیر فعلی مان اینقدر که به گل گاو زبان علاقه داره به مباحث قضایی علاقه نداره! به همین خاطر فعلا باید مایکروفر را چسبید و از خیر دم کردنی ها گذشت!(از طرف: وراث پیگیر و نکته سنج و سمج !)